غم تنهایی

ای پادشه خوبان،داد از غم تنهایی

 

دل بی تو به جان آمد،وقت است که باز آیی

 

در آرزوی رویت،بنشسته بهر راهی

 

صد زاهد و صد عایر،سرگشته سودایی

 

مشتاقی و مهجوری،دور از تو چنانم کرد

 

کز دست،نخواهد شد،پایان شکیبایی

 

ای درد توام درمان،در بستر ناکامی

 

فکر خود ورای خود،در امر تو کی گنجد

 

کفر است در این وادی خودبینی و خود رایی

 

در دایره فرمان،ما نقطه تسلیمیم

 

لطف آنچه تواندیشی حکم انچه تو فرمایی

 

گستاخی و پرگویی،تا چند کنی ای مرد

 

بگذار تو از این وادی،تن ده به شکیبایی

/ 2 نظر / 5 بازدید
قاصدک

[سوال]

قاصدک

سلام سایتت جالب شده اما میشه متنوعترش کنی قبلیه جالبتر بود یه همصحبت قدیمی یه دوست فراموش شده .همیشه میومدم .