بهار می آید ...



و بهار می آید تا مرا سیب کند
تا مرا عاشق کند و من عاشق این سیب شدنم
 

می آید تا من بنشینم زیر سایه ی سیب هایش و نارنج هایش

و هی برایم شکوفه های صورتی و بهارهای مهربانی بریزد

و من هی جمع کنم و هی عاشق شوم
و من عاشق این عاشق شدنم

بهار می آید تا سیب هایش را بر درخت دلم بنشاند؛

تا عطر بهار نارنج هایش را در جانم بپیجاند.

بهار می آید تا کوچکترین سیب را از درخت دلم بچیند و بر سفره ی هفت سین بگذارد

تا من هی اشک هایم بیایند و هی دعا کنم و هی چشم هایم خیس شوند

بهار می آید تا مرا ببوسد تا مرا آرام کند تا اشک های مرا پاک کند

و من بهار را همین اندازه دوست دارم

قد شکوفه هایش و سیب هایش و بهارهایش

در لحظه های بهار

سیب های دلم نذر آرزوهای شما

مهربانانم
بهار و عشق و بوی خوش مریم بر شما مبارک باد
s.a.b 



/ 0 نظر / 8 بازدید