خواب تو نازنینم

   واژه های گرم را که خواب می بینم 

    شمال و جنوب شعرهایم یکی می شود

    شمالی پر از واژه های بارانی 

    و جنوبی پر از حروف شرجی

    نمی دانی چقدر دوست دارم 

    واج های آشفته را خواب بینم

    مثل کلمه هایی که گرم هستند 

    مثل شاعران باران که بوی شرجی می دهند

    دلم می خواهد 

     واژه به واژه 

    سطر به سطر بنویسم

    دوست دارم هر شب

     خواب و شعر و باران را ببوسم

   و قبل از هر طلوع  دیوان آسمان را باز می کنم

   و بر باران شعرهای شمال 

    و شرجی شعرهای جنوب تفال بزنم.

    خدایا چقدر گرما در خوابهای من نفس می کشد

    و چقدر باران از دهان واژه ها بر شعرهایم می ریزد

    گاهی فکر می کنم همه را جمع کنم 

    و ساعت را آنقدر بچرخانم که فقط شب باشد

    شب که هوای دلم به آسمان کمی نزدیک تر است

    و خدایم شاید کمی مهربان تر.

    خدایی که هنوز قبل از نوشتن از او اجازه می گیرم

    که مبادا واژه ای گم شود 

    و کلمه ای قبل از خیس شدن جان بدهد.

    شما را به جان آینه و آب و باران  

    و هر چه از نگاه شما نشان پاکی ست

    اینهمه دلواپس من نباشید.

    من هنوز همان حامدی هستم

    که سیب واژه ها را کال می نویسم

    و حوصله ی باغبان نوشته هایم را سر می برم.

    با توام باغبان نوشته هایم

    مرا دریاب 

   که چشمانم همیشه گرفتار خندیدن چشمانت است

   دوستت دارم

  s.a.b 

 

/ 4 نظر / 9 بازدید
هدیه

اگر بر ناتوان خشمگین شوی دلیل بر این است که قوی نیستی . . .

آرزو

از دست تو که عاشقتم

عزیزم

یک لحظه دلم خواست صدایت بکنم/باچشم دل خویش نگاهت بکنم/آشوب دلم به من چنین فرماه داد/در سجده نشینمو دعایت بکنم

قاصدک

دوس دارم به روز باشید مطالب بهتر ممنون[قلب][ماچ]